Montag

شعر علی اکبر علیه السلام

شعر علی اکبر علیه السلام

من اولين مصراع نظم كربلايم
من اولين جانباز دشت نينوايم
نامم علي اكبر و در خلق و منطق
شبه ترين چهره به ختم الانبيائم
من اولين پيمانه نوش جام اشكم
چون رفته تا معراج دل صوت صدايم
من اولين گلواژه شعر حسينم
يا اولين قرباني كوي منايم
من شير سرخ بيشه هاي الغديرم
در خيبر فتح المبين خيبر گشايم
من كربلا را كربلا آباد كردم
در عشق و مستي كربلا بيداد كردم
من با عطش تا اوج آزادي پريدم
عطشان ترين لبهاي عالم را بوسيدم
شهدي كه من نوشيدم از پيمانه عشق
شيرين تر از آن در همه هستي نديدم
زينب لبم را بوسه ميزد من ز دستش
او دل به من ميدادو من دل ميبريدم
او دور من مي گشت و من هم دور زهرا
من تشنه بر لبهاي او او آب دريا
من غنچه تكبير لبهاي حسينم
من يوسف كنعان زيباي حسينم
چون خال سبز هاشمي دارم به صورت
من نكهت شب بوي گلهاي حسينم
دارم به چهره نور سبز فاطميه
من خط و خال روي سيماي حسينم
اي اهل عالم من نواي نينوايم
چون كه اذان گوي مصلاي حسينم
در خلق و خلق و منطق و خيبر گشائي
گلواژه دست تولاي حسينم
چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم
در صحنه ميدان علي را ناز شستم
من شير سرخ بيشه هاي كربلايم
من لافتاي حيدر خيبر گشايم
اي اهل عالم من اذان گوي حسينم
چون رفته تا اوج فلك موج صدايم
شمع حيسني را من كه من پروانه بودم
خوشگل ترين پروانه از پروانه هايم
من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم
من مهر هر نسخه در دارالشفايم
جدم علي حلال كل مشكلات است
من هم علي اكبر مشكل گشايم
دارم مدال فاطمي چون روي سينه
من اشبه الناسم به زهراي مدينه
من روي قلبم عكس آزادي كشيدم
شهد شهادب را به آزادي چشيدم
دل را به دلبر دادم و از دلبرم دل
با عشق از بازار آزادي خريدم
من بلبلي هستم كه در گلخانه اشك
شهد گل از لبهاي آزادي مكيدم
من جان زينب را به يك لحظه گرفتم
چون خون به پاي نخل آزادي چكيدم
زينب صدايم مي زدو من مي دويدم
تا اينكه در مقتل به دلدارم رسيدم
من كربلا را كربلا آباد كردم
ويرانه كاخ جهل و استبداد كردم
من حجله شادي كنار دجله بستم
گل دسته در گلدسته ها بنياد كردم
من هم بلال و هم اذان گوي حسينم
در عشقبازي كربلا بيداد كردم
من رهبر يك نسل و فرهنگي جوانم
در نينوا دانشكده ايجاد كردم
من هستيم را در خم يك گوشه دادم
با نخل دين را با خلوصم شاد كردم
بر لوح قلبم رهبر عرفان نوشته
اي عاشقان اين كربلا شهر بهشته
من دوره ديده در نظام ذوالفقارم
من غنچه گلهاي باغ هشت و چهارم
چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم
خيبر گشاي ديگري در روزگارم
من اولين جانباز اردوي حسينم
چون انقلاب كربلا را پاسدارم
من زنده كردم نام جدم مرتضي را
من اكبرم يا حيدر دلدل سوارم
هرگز ندارم افتخاري بهتر از اين
من حجله بسته در بهار كار زارم

0 Kommentare:

Kommentar posten